روزهای یکشنبه که متعلق به مولا امیرالمؤمنین علی-علیه السلام- و حضرت زهرا-سلام الله علیها-
ست، زمان خوبی برای شروع هر کاری است؛ در واقع باید برای ورود به هر چیز، از صاحبان آن روز
اجازه گرفت و خود را به آنان سپرد... هذا یوم الاحد و هو یومک و باسمک و انا ضیفک فیه و جارک
فاضفنی یا مولای و اجرنی فانک کریم...
و اما سال های بندگی و انتظـار را باید با حسین-علیه السلام- آغاز نمود تا روزی که وعده الهی
محقق شود و انتقـام این خـون به ناحق ریخـته شـده گرفـته شـود « إنّ الـحسيـن قُـتـل حـزِينـاً
مكـروباً شَعِثا مُغبَرّا جائعا عطشانا...»
و به حریم محرم حسین هم که بی اذن مــادر نمی توان وارد شد...غریب مادر حسین...
پرواز در آسمان محرّم حسین...
ایـن دیــده کـربــلای تـکـاپـو نـمـی شـود
در دل به جای همهمه هوهو نمی شود
ضـامـن اگـر رضــای خـدای رضـیـه اسـت
دل را چـه رفـته است که آهو نمی شود
گـفتـیـم دلـشکسـته مـیـاییـم سـوی او
گفتند دل شکسته که بی او نمی شود
گر ماجرای حرمت دل از شکستن است
هـرگـز دلی به حرمت پهــلو نـمی شـود
ای آسـمان، بـه وسعـت آغــوش بـاز تـو
پـــرواز، بـی مـشـیت بـانـو نـمـی شــود
پ.ن
* *روز آخر این ماه را دریابیم که سال مان ختم به خیر شود و زحمت های یک ساله ی شیطان را در حق مان،بر سرش خراب کنیم.(ر.ک به مفاتیح اعمال روز آخر ماه ذی حجه)
*لباس مشکی محرم و صفر رو از دستان مهربون این مادر شهید بگیرین.* مصیبت سنگینه... مصیبه ما اعظمها و اعظم رزیتها فی الاسلام و فی جمیع السموات و الارض...
*راه سختی در پیش داریم؛ بصیرت می خواهد و استقامت؛ سلام علی قلب زینب الصبور...
*حرف آخر: پرواز در آسمان محرم حسین-علیه السلام- بی مشیت بانو نمی شود...

پُر ِ دردم اگرچه صبح و شام
از نگاه شماست پابرجام
شب عید است و آسمان روشن
می رسد بوی فیض تان به مشام
در ازل داده ای سلام به به ما
سابقونید ای امام همام
و سلامی که می کنیم اکنون
تازه این می شود جواب سلام
گاه گاهی جنون که می گیرم
می شوم جام جام مست امام
این که لبریز می شود مستی م
ذکر یا حیدرست بر لب جام
شرط دارد طواف این کعبه
مادری دل شکسته، ماه حرام
اعتبارم فقط اجازه ی اوست
با کمی اشک بسته ام احرام
رکعتی نیز روضه می خواند
بعد از آن عاشقانه پشت مقام
که فدای تو باد سینه ی من
فاسئلوا حالها عن الایام
می کشد عشق او مرا آخر
به تر از این چه هست حسن ختام؟
می برندم مرا به عشق شما
قصه العشق لانفصام لها
...
اگــر بگـویمـت به من دوبــاره جــان بــده ،
به خـواب رفـته ام کـمی مــرا تکان بــده ،
.........................
قبــول مـی کنـی خدای مهــربـان مــن ؟
شبیه هشتمین گُلت، به من ضمان بده !
.........................
چه قـدر خوب گفته ای بخواه می دهم
جسارتـا بـه بنـده هفــت آسـمان بـده !
.......................
مـن از پیـاده رفتـن و رکـود خسـته ام...
به من از آن عـــروج هـای نـاگهــان بــده !
......................
چـه طـور خُـب ببینمت در این دل شلوغ ؟
تـو صادقانه خویـش را به من نشان بـده !
.....................
صـبـور نیستم خـودت که می شناسیَم...
به من از آن جواب های «کُن فکان» بده !
......................
چـه قــدر زود نا امیـد می شوی ز مـن...
دُرست می شوم فقـط کمی امان بده !
.......................
چه مسـت می شـوند وقت عیــد خلقتت
بشـارتی بـزرگ تـر بـه این جـــهان بــده !
...
فاستقم کما امرت و من تاب معک...(هود-112)
تنها دعا خواندی و... تنها گریه کردی...آقا نمی آیی..؟ گمانم دیـر کـردی...!
ای سوره ی هود عاشقان را پیر کردی
نه آن قدَر خوبـم که همـراه تو باشم...
نه آن قدَر بد...بین این دو گیر کردی...!
تـا خواستم با اشک، احرامی ببندم...
شـش گوشه را در خاطرم تصویر کردی
گفتی که: این جا شاه راه آسمان است...
بـا گـریـه هـایت بـر دلـم تأثیـــر کــردی
با داغ اصغـر روز قربان، روضـه خواندی
همـراه زینب نـاله ی شبگیــر کردی...
تنها دعا خواندی و...تنها گریه کردی...
تـا کــربـلا را در منـــا تفسیـر کـردی...
ایام تشریق است...جای حر چه خالی ست...!
بعد از تمام روضه ها...تقصیـر کردی...
...

حجّ ناتمام تو
خانه ی « یاد» م را
به آتش کشیده است
از وقتی
به یادم آورده اند
" تمامُ الحجّ لقاءُ الإمام "
و سوگواژه های
«مدینه»
«مادر»
«میخ»
«در»
و «دیوار»
ویرانه ی دلم را...
بین حج ناتمام
و کربلای کودکی ات
فاصله ای نیست...

.....................
می آیی و دل هـای مـا
را می نوازی
در این فضای سرد و بی روح مجازی
.................................................
گل می کند لبخنـد بر لب های بسته
وقتی که می آیی جهانی را بسازی
..................................................
هـر روزمـان تـکـرار دیـروز است بی تو
کی می شود آغـاز، فصـل عشقـبازی
...................................................
دل خوش به چه باشیم با این مردمی که
بــا آبــروی جــدّ تـان کردنـد بــازی؟!
...................................................
مردیم از بـس خون دل
خوردیم آقـا
کس نیست تا بر کشته بگذارد نمازی
.....................................................
گفتیــم مــا را تا شما راهـی نمانده
گفـتـند مانده تا شمـا راه درازی ...
....................................................
دیری ست در سینه دلم
آتش گرفته
نه درد دینی و نه سوزی نه نیازی
.....................................................
گفتند تکلیف ست تکلیف
ست تکلیف
بایـد بمـانیّ و بسـوزیّ و بسـازی
...................................................
اول تو راضی کرده ای از خویش ما را
آخر تو ما را می کنی از خویش راضی
..................................................
از دلم
عبور می کنی
و حروف
به احترام تو
بر می خیزند
و ردیف می شوند
واین گونه
انتظار توشعر می شود...
ای حجّـت خـدا، دل مـا پـر ز نـور توست
امّیـــدوار ثا نیـه های ظهـــور تـوسـت
در کوچه های بی خبـری پرسه می زنند
عالَـم پُـر از صدای رسای حضور توست
مادر، هزارو یکصد و هفتاد و چنـد سال
دلواپـس شکستـه ی قلب صبــور توست
داغ حســین، آه تـو را رود کـرده اسـت
باران، نَمی ز زمـزم چشـم نـمور توست
یاد تـو می بـرد دل مـا را به جمـکران
این خطّه جای خاطره ای ازعبور توست
شــرط اجـابـت است دعـای شمـا بـه مـا
یعنی رضای حضرت حق درسرور توست
در آتــش عــذاب فـــراق تـو ســوختـیـم
چشــم امیــد مان به نگـاه غفــور توست
خدا کند که نبینیم خون به دل شده ای
و پیش دشمن دیرینه ات خجل شده ای
تو انتظار نداری که شین1 دین باشیم
و نیست حق تو آقا که این چنین باشیم
و انتظـار نـداری که مـا گنــاه کنیم
و از تو دور بمانیم و اشتباه کنیم 2
به دل نگیر؛ نخورغصه؛ ما نمی فهمیم
و داغ پهلوی بشکسته را نمی فهمیم
شمـا برای همین ذره ذره آب شدید
بـرای آن کـه بفهمیـم انتخــاب شدید 3
تبر نه در دل شب بلـکه روز می آید
صـدای پـای شکسـتن هنوز می آید
هنوزمی رسد از پشت در صدایی که...
و کار امت بـابـای او به جایی که...3
تو آفتـاب، همـه آفریدگـان سایـه ند
تو مادرهمه ای، مادران همه دایـه ند
سلام بر تو و بر مهدی آخرین پسرت
نشـانی از تو نداریم جزهمین پسرت
یقیـن میاید و تفسیـر نـورخواهد گفت
واز وقایع قبل ازظهور خواهد گفت
فدای گریه ی هرصبح وشام تو، مولا!
جهان بگردد وگردد به کـام تو، مولا!
برای آمـدنت تـا کـی استخـاره کنـم
«دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم»
اگرچه زشت وخطاکار، بچه های توایم
شمـا برای خداییـد و مـا بـرای تـوایـم
***
چه خوب می شد اگرکارناب می کردی
مـرا بـرای خودت انتخـاب می کردی...
1.عار- ننگ
امیرالمومنین -علیه السلام-فرمودند:«معاشِرَ الشِّيعَة كونوا لَنا زَيْناً و لا تكونوا عليْنا شَيْنا»
براى ما زينت باشيد و بر ما عار مباشيد. (اعتقادات شيخ صدوق ره)
2.امام زمان-عجل الله تعالی فرجه- در توقیعی به شیخ مفید(ره) می فرمایند:
فَمَا يَحْبِسُنَا عَنْهُمْ إِلَّا مَا يَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَكْرَهُهُ وَ لَا نُؤْثِرُهُ مِنْهُم
هيچ چيز ما را از ايشان دور نمىدارد جز اخبارى كه از ايشان به ما مىرسد و ما را
ناراحت مى سازد و از آن ها انتظار نداريم.
3.در زیارت اربعین امام حسین-علیه السلام-آمده است:.
بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلالَةِ
و خون پاكش را در راه تو به خاك ريخت تا بندگانت را از جهالت و حسرت و گمراهى نجات دهد.
4.« شنیده می شود از آسمان صدایی که...کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ...» سیدحمید رضا برقعی
شنیده می شود صـدایشان
هنوزهم ، خـدا خـدایشان
چه ساده بود وعاشقانه بود
حضورگـرم وبا صفایشان
...وصبح روی جانمازخاک
شکفـت شـوق کربـلایشـان
شهید می شدند یک به یک
ولالـه می نشست جایشـان
کسـی نبـود بـاورش شـود
بـه اوج برده شـد دعایشان
غروب گریه بود ودیـده شد
طلـوع سرخ خنـده هایشان
و کاش می رسید دست من
به آسمـان خاک پـایشـان...
خورشید بیا که جان به لب آمده ام
دوراز رخ تو دوباره شب آمده ام
از من مطَلب دو چشم پاک آقا جان!
دل خستـه و با پـای طلب آمده ام
از عشوه ی دنیای شما سیر شدم
ازهرچه به جز خداست دلگیر شدم
با این که زیاد نیست سن و سالم
از غصه ی تأخیر فرج پیر شدم